فکر کردن از پایه
بهجای کپی کردن کاری که بقیه میکنن، مسئله رو تا چیزایی که قطعاً درسته باز میکنی و از همونجا دوباره میسازی. چهار قدمش رو میگیری و میفهمی کِی کپی کردن واقعاً انتخاب عاقلانهتره.
تفکر بر مبنای اصول اولیه (First-Principles Thinking)
یعنی یه مسئله رو باز کنی تا برسی به چیزایی که قطعاً درسته، بعد جوابت رو از روی همونا بسازی، نه از روی کاری که بقیه میکنن. محک یه اصل پایه: حتی اگه همهی دوروبریهات یه جور دیگه کار میکردن، باز هم درست بود.
«مغازه مشتریای میخواد که بیشتر از قیمت تمومشدهی جنس پول بده» یه اصل پایهست. «مغازه قبل از باز شدن یه لوگوی قشنگ میخواد» یه رسمه.
دو تا راه برای رسیدن به جواب
با قیاس
آدمهای مثل من معمولاً چیکار میکنن؟ سریعه و معمولاً هم جواب میده. تجربهی دیگران رو رایگان در اختیارت میذاره. ولی اشتباههاشون، بودجهشون و شرایطشون رو هم باهاش میاره، که شاید مال تو نباشه.
از پایه
من دقیقاً دنبال چیام، و برای رسیدن بهش چی حتماً باید درست باشه؟ کُنده و خستهکننده. وقتی میارزه که تصمیم بزرگه، یا جواب معمول برای تو زیادی گرونه، یا جواب معمول دیگه کار نمیکنه.
خودت رو امتحان کن
امید میخواد رو فرم بیاد. دوستاش همه تو یه باشگاه گرون ثبتنام کردن و اونم میخواد پول یه سال کامل رو بده. کدوم فکر، فکر کردن از پایهست؟
- «دوستام آدمهای عاقلیان و همهشون همین باشگاه رو انتخاب کردن، پس پول یه سال دادن حتماً درسته»
- «گرونترین باشگاه بهترین دستگاهها رو داره، پس حتماً بهترین نتیجه رو هم میده»
- «باشگاه کلاً کلاهبرداریه؛ بیرون میدوم و هیچوقت برای ورزش پول نمیدم»
- «چیزی که لازم دارم یه تلاش منظمه که بدنم ازش ریکاوری کنه. کدومش رو واقعاً ادامه میدم؟»
جواب رو ببین
«چیزی که لازم دارم یه تلاش منظمه که بدنم ازش ریکاوری کنه. کدومش رو واقعاً ادامه میدم؟»
آره. برگشت سر چیزی که رو فرم اومدن قطعاً میخواد، یعنی تلاش منظمی که ادامهش بده، و تازه بعدش پرسید کدوم مدل بهش میخوره. شاید جواب باز هم باشگاه باشه.
چهار قدم
- هدف واقعی رو تو یه جملهی ساده بگو
نه «باز کردن مغازهی شمعفروشی»، بلکه «هر ماه از شمع ساختن یه درآمد اضافه داشته باشم».
- هر چی فکر میکنی برای این هدف لازمه رو بنویس
بدون قضاوت همه رو بنویس: سایت، لوگو، ۵۰۰ تا شمع آماده، کارگاه، تبلیغ پولی.
- کنار هر خط بنویس: قطعاً درسته یا فقط رسمه؟
بپرس «از کجا میدونم؟» و «اگه هیچکس اینجوری انجامش نمیداد باز هم درست بود؟». با خودت روراست باش که کدوماش رو فقط شنیدی.
- فقط از روی خطهای درست دوباره بساز
سادهترین چیزی رو پیدا کن که همونا رو جواب بده. چیزای معمول دیگه رو بعداً، یکییکی اضافه کن، وقتی معلومه هر کدوم چی برات میاره.
کسبوکار شمع سارا: چی قطعاً درسته؟
۱. یکی باید این شمع رو بخواد -> معلوم نیست، باید تست بشه
۲. قیمت باید از هزینه بیشتر باشه -> حساب کن:
پارافین ۶۰ + ظرف ۵۰ + فتیله و اسانس ۲۵ + جعبه ۱۵ (هزار تومن)
هزینهی هر شمع = ۱۵۰ هزار تومن
شمعهای مشابه حدود ۴۰۰ هزار تومن فروش میرن
۳. خریدار باید بتونه پیداش کنه و پول بده -> یه پیام و کارتبهکارت کافیه
۴. شمع باید برسه دست خریدار -> حضوری یا پیک
فقط رسمه، روز اول لازم نیست:
سایت، لوگو، ۵۰۰ تا شمع آماده، کارگاه، تبلیغ پولیسادهترین تستی که خطهای درست رو جواب میده:
۲۰ تا شمع بسازه (۳ میلیون تومن خرج)، به آشناها و یه بازارچهی محلی پیشنهاد بده.
اگه هر ۲۰ تا دونهای ۴۰۰ فروش بره، ۸ میلیون اومده، ۵ میلیون بیشتر از مواد اولیه، و معلوم شده خط ۱ درسته.عددها فقط مثاله. نکته ترتیبه: اول خطهایی رو تست کن که حتماً باید درست باشن، بعد برای خطهایی که فقط رسمن پول بده.
خودت رو امتحان کن
رضا میخواد طراح گرافیک فریلنسر بشه. کدوم باورهاش قطعاً درسته و کدوماش فقط رسمه؟
- مشتری قبل از اینکه کار بده باید نمونهکارش رو ببینه
- برای حرفهای بهنظر رسیدن باید دفتر اجاره کنه
- باید بیشتر از خرج ابزار و مالیاتش دربیاره
- جدیدترین و گرونترین لپتاپ رو لازم داره
- قبل از گرفتن اولین مشتری باید کارت ویزیت داشته باشه
- مشتری باید راهی داشته باشه که پیداش کنه و بهش پول بده
جواب رو ببین
قطعاً درسته: مشتری قبل از اینکه کار بده باید نمونهکارش رو ببینه, باید بیشتر از خرج ابزار و مالیاتش دربیاره, مشتری باید راهی داشته باشه که پیداش کنه و بهش پول بده
فقط رسمه: برای حرفهای بهنظر رسیدن باید دفتر اجاره کنه, جدیدترین و گرونترین لپتاپ رو لازم داره, قبل از گرفتن اولین مشتری باید کارت ویزیت داشته باشه
خودت رو امتحان کن
مینا داره اولین خونهش رو اجاره میکنه و تا حالا قرارداد اجاره ندیده. کار «از پایه» اینه که بپرسه هر بند قرارداد معمول قراره جلوی چی رو بگیره، و فقط اونایی رو بندازه دور که برای مورد خودش جواب خوبی ندارن.
جواب رو ببین
درست
آره. فکر کردن از پایه یعنی برگشتن سر چیزی که واقعاً درسته، نه دور ریختن چیزی که بقیه یاد گرفتن. قرارداد معمول پُره از درسهایی که از دعواهای قبلی مونده و مینا هنوز نمیبینتشون، پس قبل از اینکه به یه بند دست بزنه میپرسه چرا اونجاست. خوب انجام دادنش دانش کافی میخواد که بفهمی چی درسته، و این موضوع درس بعده.
یه عادت مفید
تفکر بر مبنای اصول اولیه (First-Principles Thinking)
فرضهایی که بیشتر از همه برات گرون تموم میشن اوناییان که اصلاً حس فرض بودن نمیدن. یه عادت ساده لوشون میده: هر وقت دیدی داری میگی «مجبورم» یا «نمیشه»، بپرس از کجا میدونی. اگه جواب اینه که «همه میگن» یا «پسرخالهم همین کارو کرد»، یه رسم پیدا کردی، نه یه واقعیت.
«تو ۳۵ سالگی دیگه نمیشه شغل عوض کرد، دیر شده.» از کجا میدونم؟ کی گفته؟ برای اینکه بشه واقعاً چی باید درست باشه: مهارتی که یکی براش پول بده، و پساندازی که اون فاصله رو پوشش بده.
خودت رو امتحان کن
خانوادهی لیلا میگن یه نامزدی «درستوحسابی» تالار میخواد، ۲۰۰ تا مهمون و عکاس، و این بیشتر پساندازش رو میبره. لیلا میخواد از پایه فکر کنه. بهترین قدم اولش چیه؟
- ارزونترین تالاری رو پیدا کنه که ۲۰۰ نفر توش جا بشن
- مهمونی رو کنسل کنه، چون رسمورسوم منطقی نیست و پساندازش از یه شب مهمونی خیلی مهمتره
- ببینه این مهمونی واقعاً برای چیه، بعد سادهترین برنامهای رو پیدا کنه که همونو بده
- از سه تا دوستش بپرسه چقدر خرج کردن و میانگین بگیره
جواب رو ببین
ببینه این مهمونی واقعاً برای چیه، بعد سادهترین برنامهای رو پیدا کنه که همونو بده
درسته. از هدف شروع میکنه و دوباره میسازه. شاید آخرش باز هم تالار تو برنامه باشه، ولی حالا هر خرجی دلیلی داره که خودش انتخاب کرده.
کِی ارزشش رو داره
- وقتی سراغش برو که تصمیم بزرگه، جواب معمول از دستت خارجه، یا جواب معمول همهش شکست میخوره.
- برای انتخابهای کوچیک و برگشتپذیر، کپی کردن از آدم باتجربه سریعتره و هیچ اشکالی هم نداره.
- قبل از کنار گذاشتن یه رسم، بفهم داشته چه مشکلی رو حل میکرده.
- فقط تو زمینههایی که سر درمیاری میتونی درست رو از رسم جدا کنی. بیرون اونا، از کسی که سر درمیاره کمک بگیر.
خودت رو امتحان کن
- حمید: «همهی کافههای این خیابون یه منوی چاپی ۴۰ قلمی دارن، پس منم باید داشته باشم.»
- حمید: «مشتری باید بدونه چی میفروشم و چنده. یه تختهسیاه با ۸ قلم همین کارو میکنه.»
بین فکر اول و دوم چی عوض شد؟
- دیگه براش مهم نیست مشتری چی فکر میکنه
- از چیزی که مشتری لازم داره شروع کرد، نه از کاری که کافههای دیگه میکنن
- نتیجه گرفت بقیهی کافهدارها اشتباه میکنن
- ارزونترین گزینهی موجود رو انتخاب کرد
جواب رو ببین
از چیزی که مشتری لازم داره شروع کرد، نه از کاری که کافههای دیگه میکنن
آره. همون تصمیم، ولی از یه نقطهی شروع دیگه: هدف، نه همسایهها. تختهسیاه از چیزی درمیاد که حتماً باید درست باشه.
مرور درس
- قیاس یعنی کپی کردن کار بقیه؛ فکر کردن از پایه یعنی از چیزی که قطعاً درسته دوباره بسازی.
- چهار قدم: هدف واقعی رو بگو، هر چی فکر میکنی لازمه بنویس، کنار هر خط بزن درسته یا رسمه، از روی خطهای درست دوباره بساز.
- «اینو از کجا میدونم؟» فرضهای پنهان رو رو میکنه.
- رسمها خیلی وقتا دانش پنهان دارن؛ قبل از کنار گذاشتنشون بفهم چرا هستن، و این ابزار رو برای تصمیمهای بزرگ نگه دار.