پث‌وایز

هنر قصه‌گویی و روایتگری (The Art of Storytelling) · درس ۳ از ۱۲ · ۱۲ دقیقه

شکل قصه: ساختار سه‌پرده‌ای (Three-Act Story Structure)

به قصه شکل می‌دی: شروعی که سؤال رو می‌کاره، وسطی که کار رو سخت‌تر می‌کنه و پایانی که جواب می‌ده. یاد می‌گیری تغییر بین صحنه‌ی اول و آخر رو چک کنی.

سه تیکه

ساختار سه‌پرده‌ای (Three-Act Structure): آغاز، میانه و پایان

اول (چیدن صحنه): این آدم کیه، چی می‌خواد، چی وسطه. سؤال رو می‌کاره. وسط (درگیری): تلاش می‌کنه، مانع جواب می‌ده، و کار سخت‌تر می‌شه. آخر (گره‌گشایی): سؤال جواب می‌گیره و می‌بینیم چی عوض شده. هر تیکه یه کار داره. دردسر از جایی شروع می‌شه که یه تیکه کار یکی دیگه رو بکنه، یا هیچ کاری نکنه.

یه قاعده‌ی سرانگشتی که خیلی از نویسنده‌ها دارن: وسط حدود نصف قصه‌ست و اول و آخر بقیه‌ش رو بین خودشون تقسیم می‌کنن. تو یه قصه‌ی دو دقیقه‌ای یعنی چیدن صحنه حدود سی ثانیه جا داره.

یه قصه‌ی کوچیک، تو سه تیکه

  1. اول

    سارا از مدرسه تا حالا از حرف زدن جلوی جمع فراریه؛ همون موقع‌ها ردیف آخر می‌نشست و دعا می‌کرد صداش نکنن. تنها داداشش ازش می‌خواد تو عروسیش چند کلمه حرف بزنه. به داداشش نمی‌تونه نه بگه.

  2. وسط

    یه متن می‌نویسه و حفظش می‌کنه. تو تمرین صداش اون‌قدر می‌لرزه که فکر می‌کنه بده دخترخاله‌ش بخونه. شب عروسی میکروفون سوت می‌کشه، و تازه یادش میاد کاغذ تو ماشین جا مونده.

  3. آخر

    متن رو ول می‌کنه و یه خاطره‌ی کوچیک از بچگی دوتاییشون تعریف می‌کنه. داداشش گریه‌ش می‌گیره. آخر شب، وقتی یکی باید مهمون‌ها رو برای شام صدا کنه، اونی که میکروفون رو برمی‌داره ساراست.

خودت رو امتحان کن

هر جمله رو به کاری که داره می‌کنه وصل کن

جواب رو ببین
  • «امید یه هفته وقت داشت خونه پیدا کنه، با بودجه‌ای که مشاور املاک رو می‌خندوند.» → چیدن صحنه: خواسته و چیزی که وسطه رو می‌کاره
  • «خونه‌ی سوم عالی بود، تا وقتی که صاحب‌خونه پول پیش رو دو برابر کرد.» → درگیری: مانع جواب می‌ده
  • «همون کوچیکه رو که بخاریش خراب بود قرارداد بست، و بعد از یه ماه اولین شبی بود که راحت خوابید.» → گره‌گشایی: به سؤال جواب می‌ده

وسط قصه

میانه‌ی داستان و اوج کشمکش (Midpoint & Rising Action)

بیشتر قصه‌ها تو وسط شل می‌شن. راهش: هر قدم باید نتیجه‌ی قدم قبلی باشه و اوضاع رو بدتر یا پیچیده‌تر کنه. یه محک خوب اینه که اتفاق‌ها رو بلند به هم وصل کنی. اگه تنها کلمه‌ای که می‌خوره «بعدش» باشه، دوباره لیست ساختی. اگه بتونی بگی «ولی» یا «برای همین»، قصه داره حرکت می‌کنه.

«متن رو حفظ کرد، ولی تو تمرین صداش لرزید، برای همین خواست بده دخترخاله‌ش بخونه، ولی شب عروسی کاغذ تو ماشین جا مونده بود.»

وسطی که لیست می‌کنه، وسطی که بالا می‌ره

بعدش…

رفتم اداره‌ی گذرنامه. بعدش دو ساعت تو صف بودم. بعدش رفتم بانک. بعدش رفتم خونه و فرداش دوباره اومدم.

ولی… برای همین…

بعد از دو ساعت رسیدم دم باجه، ولی عکسم سایزش اشتباه بود. برای همین دویدم عکاسی اون‌ور خیابون، ولی ساعت یک می‌بست. برای همین به نگهبان التماس کردم جام رو نگه داره، و اون یه نگاه به ساعتش کرد.

خودت رو امتحان کن

نگار داره قصه‌ی روز اول کار جدیدش رو تعریف می‌کنه. شروعش قویه، ولی وسطش حواس همه پرت می‌شه. وسطش اینه: «با تیم آشنا شدم، بعدش لپ‌تاپم رو گرفتم، بعدش ناهار خوردیم، بعدش یه جلسه داشتم.» چی کار کنه؟

  1. اتفاق‌های بیشتری اضافه کنه که وسطش پرتر بشه
  2. فقط اتفاق‌هایی رو نگه داره که از دل همدیگه در میان و مشکلش رو سخت‌تر می‌کنن
  3. هر کدوم از همکارها رو با جزئیات بیشتر توصیف کنه
  4. پایان رو بیاره وسط قصه که همه غافلگیر بشن
جواب رو ببین

فقط اتفاق‌هایی رو نگه داره که از دل همدیگه در میان و مشکلش رو سخت‌تر می‌کنن

آره. وسط قصه زنجیره، نه دفتر خاطرات. اگه خواسته‌ش این بود که «ضایع نشم»، باید لحظه‌هایی رو نگه داره که همینو تهدید کردن، هر کدوم پشت قبلی.

تغییر و قوس داستان (Change / Arc)

اسم · فن قصه

فرق بین شخصیت (یا وضعیتش) تو صحنه‌ی اول و صحنه‌ی آخر. کل قصه برای همین بوده. تغییر می‌تونه کوچیک باشه، می‌تونه یه باخت باشه، ولی اگه بشه جای صحنه‌ی اول و آخر رو عوض کرد و کسی نفهمه، یعنی هیچ اتفاقی نیفتاده.

صحنه‌ی اول: سارا ردیف آخر، به امید اینکه صداش نکنن. صحنه‌ی آخر: سارا که خودش میکروفون رو برمی‌داره. اصلاً لازم نیست بنویسی «شجاع‌تر شد».

صحنه‌ی اول
آقای کریمی هر روز صبح کرکره رو بالا می‌داد، رادیو رو روشن می‌کرد و تا ظهر با هیچ‌کس حرف نمی‌زد.

صحنه‌ی آخر
رادیو خاموش بود. پسر طبقه‌ی بالایی نشسته بود روی پیشخون و قیمت‌ها رو بلندبلند می‌خوند، نصفش رو هم غلط، و آقای کریمی چیزی بهش نمی‌گفت.

خروجی

این دوتا صحنه رو بذار کنار هم؛ بدون خوندن وسطش هم کل قصه معلومه: یه مرد تنها یکی رو به زندگیش راه داد.
همون‌جا و همون وسایل (مغازه، رادیو) باعث می‌شن فرق راحت دیده بشه.

یه ترفند قوی: آخر قصه برگرد به همون جا یا همون تصویر اول، فقط با یه چیز متفاوت.

خودت رو امتحان کن

رضا کاری که می‌خواست رو نمی‌گیره، و تو راه برگشت بالاخره به اون دوستی زنگ می‌زنه که پیشنهاد کار مشترکش رو جدی نمی‌گرفت. این یه پایان کامله.

جواب رو ببین

درست

درسته. پایان جواب و تغییر می‌خواد، نه حتماً بُرد. سؤال «می‌گیرتش یا نه؟» جواب گرفته (نه)، و رضا همون آدمی نیست که رفته بود تو. قصه می‌تونه با باخت تموم بشه و بازم کامل باشه.

خودت رو امتحان کن

هر تیکه مال کجای قصه‌ست؟

  • می‌فهمیم مریم هیچ‌وقت تنها سفر نرفته و بلیتش برای فرداست.
  • قطار بعدیش کنسل می‌شه، برای همین مجبوره با زبونی که درست بلد نیست از غریبه‌ها کمک بخواد.
  • نصفه‌شب می‌رسه هاستل و قبل از خواب سفر بعدی رو رزرو می‌کنه.
  • اتوبوس اشتباه سوار می‌شه، ولی راننده روی یه دستمال‌کاغذی براش نقشه می‌کشه.
  • مامانش پشت تلفن می‌گه: «دو روزه برمی‌گردی.»
جواب رو ببین

اول: می‌فهمیم مریم هیچ‌وقت تنها سفر نرفته و بلیتش برای فرداست., مامانش پشت تلفن می‌گه: «دو روزه برمی‌گردی.»

وسط: قطار بعدیش کنسل می‌شه، برای همین مجبوره با زبونی که درست بلد نیست از غریبه‌ها کمک بخواد., اتوبوس اشتباه سوار می‌شه، ولی راننده روی یه دستمال‌کاغذی براش نقشه می‌کشه.

آخر: نصفه‌شب می‌رسه هاستل و قبل از خواب سفر بعدی رو رزرو می‌کنه.

مرور درس

  • اول سؤال رو می‌کاره (کی، چی می‌خواد، چی وسطه)؛ وسط سخت‌ترش می‌کنه؛ آخر جوابش رو می‌ده.
  • تو وسط قصه اتفاق‌ها رو با «ولی» و «برای همین» وصل کن، نه با «بعدش».
  • قصه برای نشون دادن یه تغییره. صحنه‌ی اول و آخر رو مقایسه کن: چی فرق کرده؟
  • پایان جواب و تغییر می‌خواد، نه حتماً بُرد.
  • قبل از پر کردن وسط، صحنه‌ی اول و آخرت رو مشخص کن.

فقط نخونش، نگهش دار

پث‌وایز هر ایده رو درست قبل از اینکه فراموشش کنی با یه سؤال کوتاه برمی‌گردونه. رایگان روی اندروید و وب، به فارسی و انگلیسی.

Cafe Bazaar Myket باز کردن نسخه‌ی وب

همه‌ی درس‌های این دوره

  1. یه نفر یه چیزی می‌خواد
  2. مخاطره و هزینه‌ی شکست: چرا باید برام مهم باشه؟ (Stakes)
  3. شکل قصه: ساختار سه‌پرده‌ای (Three-Act Story Structure)
  4. شخصیت با انتخابش معلوم می‌شه
  5. تصویر کن، توضیح نده (Show, Don't Tell)
  6. دیالوگی که واقعی به نظر بیاد
  7. شروعی که قلاب می‌ندازه
  8. کشش و سرعت قصه
  9. گره‌گشایی و پایان‌بندی ماندگار (Resolution & Climax)
  10. قصه سر کار: ارائه و پیشنهاد
  11. تعریف کردن قصه‌ی خودت
  12. ویرایش: این‌قدر حذف کن تا قصه جون بگیره