پث‌وایز

هنر قصه‌گویی و روایتگری (The Art of Storytelling) · درس ۸ از ۱۲ · ۱۲ دقیقه

کشش و سرعت قصه

کشش یعنی سؤالی که تو ذهن شنونده باز مونده، و همون لحظه‌ای که جوابش رو بدی می‌میره. یاد می‌گیری جواب رو عقب بندازی، با طول جمله سرعت رو کم و زیاد کنی و بین پخش صحنه و خلاصه کردن انتخاب کنی.

کشش یعنی چی

کشش یعنی یه سؤال باز

کشش نه خطره نه سروصدا. کشش فاصله‌ی بین سؤالیه که تو ذهن شنونده‌ست و جوابش. همون لحظه که جواب بدی، فاصله پر می‌شه و کشش می‌افته روی صفر. پس قصه یه زنجیره‌ست: یه سؤال باز کن، نگهش دار، بدترش کن، و تا جایی که صادقانه می‌تونی دیر جوابش رو بده.

«سارا بلند شد و میکروفون رو گرفت.» سؤال بازه. اگه جمله‌ی بعدیت این باشه که «و خوب هم از آب در اومد»، همین الان بستیش، و هر چی بعدش بگی فقط تزئینه.

جواب رو کجا می‌ذاری

جواب اول

دو بار آزمون رانندگی رو رد شدم و بار سوم قبول شدم. افسر سخت‌گیر بود و منم استرس داشتم، ولی آخرش همه‌چی خوب پیش رفت.

جواب آخر

هنوز از محوطه بیرون نرفته بودیم که افسر یه چیزی تو برگه‌ش نوشت. سر میدون دوباره نوشت. بار سوم موقع پارک کردن نوشت، و تا وقتی ماشین رو خاموش نکردم یه کلمه هم حرف نزد.

خودت رو امتحان کن

کاوه داره برای دوست‌هاش شبی رو تعریف می‌کنه که دو ساعت قبل از پرواز پاسپورتش رو گم کرد. این‌جوری شروع می‌کنه: «نگران نباشین، آخرش پیداش کردم.» بقیه‌ی قصه بی‌جون از آب در میاد. چرا؟

  1. قبل از اینکه سؤال رو بپرسه، جوابش رو داده
  2. پاسپورت چیز خیلی معمولی‌ایه که نمی‌شه روش قصه ساخت
  3. باید فرودگاه رو با جزئیات بیشتری توصیف می‌کرد
  4. قصه به یه مشکل دوم در کنار پاسپورت احتیاج داره
جواب رو ببین

قبل از اینکه سؤال رو بپرسه، جوابش رو داده

درسته. کشش تو فاصله‌ی بین سؤال و جواب زندگی می‌کنه. کاوه این فاصله رو تو جمله‌ی اول پر کرده، پس هر چی بعدش میاد فقط یه مشت جزئیاته که دیگه لازمش نداریم.

دنده‌ی سرعت

طول جمله ابزار تنظیم ریتم و سرعت روایته (Pacing)

هر نقطه یه مکث کوچیکه که شنونده مجبوره بکنه. هر چی تو یه مسیر مشخص نقطه‌ی بیشتری باشه، نبض تندتر می‌زنه. جمله‌ی بلند برای فکر کردن و یادآوری و تردیده. جمله‌ی کوتاه برای انجام دادن و تصمیم گرفتن. تازه‌کارها همه‌چی رو با یه سرعت می‌نویسن، برای همین نه جایی فوری به نظر میاد نه جایی آروم.

«منتظر موند.» دو کلمه، و اون انتظار رو بیشتر از جمله‌ای حس می‌کنیم که توضیح می‌ده چقدر منتظر موند و تو اون مدت به چی فکر می‌کرد.

کُند
یه مدتی بالای پله‌ها وایساد، به صدای تلویزیون طبقه‌ی پایین گوش داد و همه‌ی حالت‌هایی که اون حرف می‌تونست پیش بره رو تو سرش مرور کرد، و بعد، چون دیگه کار دیگه‌ای نمونده بود، راه افتاد پایین.

تند
بالای پله‌ها وایساد. صدای تلویزیون از پایین می‌اومد. تا سه شمرد. رفت پایین.

خروجی

همون آدم، همون پله‌ها، همون اتفاق.
نسخه‌ی اول وقت می‌ذاره چون اصل ماجرا تردیدشه.
نسخه‌ی دوم راه می‌افته چون اصل ماجرا تصمیمشه.
هیچ‌کدوم از اون یکی بهتر نیست. سرعت انتخابیه که جمله‌به‌جمله می‌کنی.

یه لحظه‌ی پرتنش از نوشته‌ی خودت رو بلند بخون. اگه وسط یه جمله نفس کم آوردی، اون جمله برای اون لحظه زیادی بلنده.

خودت رو امتحان کن

  1. پاکت رو باز کرد. همون جواب ردی بود که سه هفته یه جورهایی منتظرش بود، و با اینکه ده بار به خودش گفته بود مهم نیست، نشست روی پله‌ی دم در و همون‌جا موند.
  2. پاکت رو باز کرد. یه خط خوند. نشست روی پله.

همون لحظه، همون اطلاعات. چرا دومی تندتر حس می‌شه؟

  1. کلمه‌های پرهیجان‌تری داره
  2. لحظه رو به جمله‌های کوتاه شکسته، هر کدوم یه کار
  3. آدم‌های کمتری توشه
  4. با فعل گذشته نوشته شده
جواب رو ببین

لحظه رو به جمله‌های کوتاه شکسته، هر کدوم یه کار

دقیقاً. سه‌تا نقطه تو یه خط یعنی سه‌تا مکث کوچیک، و خواننده از توشون هل داده می‌شه جلو. نسخه‌ی اول یه جمله رو کش می‌ده تا ما هم با اون تو فکرهاش بشینیم.

صحنه‌پردازی در برابر خلاصه‌گویی (Scene vs Summary)

فن قصه

صحنه تقریباً تو زمان واقعی جلو می‌ره: ما اونجاییم، دقیقه به دقیقه. خلاصه یه تیکه‌ی طولانی از زمان رو با چند کلمه رد می‌کنه. این همون نشون دادن و گفتن درس ۵ه، منتها این بار به عنوان کنترل سرعت. صحنه کُنده و نزدیک. خلاصه تنده و دور.

«دو ماه بعد هیچی عوض نشد.» چهار ثانیه گفتنش طول می‌کشه، دو ماه رو رد می‌کنه. «کلید رو انداخت تو در و صدای حرف زدن از تو شنید.» چهار ثانیه گفتنش طول می‌کشه، چهار ثانیه رو پوشش می‌ده.

چهار راه برای نگه داشتن کشش

  • سؤال رو زود بپرس و دیر جوابش رو بده. هر چی بین این دوتاست، قصه‌ی توئه.
  • قبل از جواب دادن بدترش کن: یه مانع تازه، یه راه اشتباه، یه مهلت کوتاه‌تر.
  • با خلاصه خودت رو به لحظه‌ی مهم برسون، و همین که رسیدی سرعت رو کم کن و برو تو صحنه.
  • درست قبل از جواب یه بُرش بذار. یه مکث قبل از حرف زدن، یه پاراگراف تازه، ته یه بخش: هر سه شنونده رو جلو می‌کشن.

خودت رو امتحان کن

صحنه‌ست، یا خلاصه؟

  • پول‌ها رو دو بار شمرد، و بار دوم آروم‌تر شمرد.
  • تا آخر اون زمستون بیشتر روزها برنج خوردیم و خیلی کم حرف زدیم.
  • گفت: «بشینین.» هیچ‌کس ننشست.
  • سه سال بعد، مغازه یه تابلوی تازه داشت و یه اسم تازه.
  • دستش رو گذاشت رو در حیاط و حس کرد داره تکون می‌خوره.
  • ده سال، ماهی یه بار برای هم نامه نوشتن.
جواب رو ببین

صحنه: پول‌ها رو دو بار شمرد، و بار دوم آروم‌تر شمرد., گفت: «بشینین.» هیچ‌کس ننشست., دستش رو گذاشت رو در حیاط و حس کرد داره تکون می‌خوره.

خلاصه: تا آخر اون زمستون بیشتر روزها برنج خوردیم و خیلی کم حرف زدیم., سه سال بعد، مغازه یه تابلوی تازه داشت و یه اسم تازه., ده سال، ماهی یه بار برای هم نامه نوشتن.

خودت رو امتحان کن

برای ساختن کشش باید خطر اضافه کنی: یه تصادف، یه تهدید، یا یه خبر بد.

جواب رو ببین

نادرست

غلطه. کشش یعنی یه سؤال باز، نه اندازه‌ی خطر. «گفتن جواب تا قبل از ساعت پنج ایمیل می‌شه» هیچ خطری توش نیست، و تو بازم می‌خونی تا بفهمی اون ایمیل چی گفت.

خودت رو امتحان کن

نگار تو جلسه‌ی تیم چهار دقیقه وقت داره که قصه‌ی شبی رو تعریف کنه که انتشار نسخه‌ی جدید خراب شد. کدوم برنامه کشش رو نگه می‌داره؟

  1. همه‌ش رو با یه سرعت یکنواخت بگه که هیچ‌جاش زیادی دراماتیک نشه
  2. اول کل سیستم رو توضیح بده، بعد بگه چی شد، بعد بگه درست شد
  3. اول نتیجه رو بگه که کسی نگران نشه، بعد مرحله‌به‌مرحله جلو بره
  4. با اولین هشدار شروع کنه، سر لحظه‌ای که باید تصمیم می‌گرفت سرعت رو کم کنه، و نتیجه رو بذاره جمله‌ی آخر
جواب رو ببین

با اولین هشدار شروع کنه، سر لحظه‌ای که باید تصمیم می‌گرفت سرعت رو کم کنه، و نتیجه رو بذاره جمله‌ی آخر

آره. سؤال تو جمله‌ی اول باز می‌شه، سرعت سر تصمیم کم می‌شه، و جواب آخر می‌رسه. پیش‌زمینه هم فقط هر جا لازم شد میاد.

مرور درس

  • کشش یعنی فاصله‌ی بین یه سؤال باز و جوابش. زود جواب دادن قصه رو می‌بنده.
  • قبل از اینکه درستش کنی بدترش کن، بعد تا جایی که صادقانه می‌تونی دیر جواب بده.
  • طول جمله ابزار تنظیم سرعت روایتته (Pacing): بلند برای فکر کردن، کوتاه برای انجام دادن.
  • برای رد شدن از زمان خلاصه کن، برای موندن تو یه لحظه صحنه بذار. همه‌ش صحنه خسته‌کننده‌ست؛ همه‌ش خلاصه می‌شه گزارش.
  • همه‌چی رو روشن بذار جز جواب. شنونده‌ی گیج، شنونده‌ی میخکوب نیست.

فقط نخونش، نگهش دار

پث‌وایز هر ایده رو درست قبل از اینکه فراموشش کنی با یه سؤال کوتاه برمی‌گردونه. رایگان روی اندروید و وب، به فارسی و انگلیسی.

Cafe Bazaar Myket باز کردن نسخه‌ی وب

همه‌ی درس‌های این دوره

  1. یه نفر یه چیزی می‌خواد
  2. مخاطره و هزینه‌ی شکست: چرا باید برام مهم باشه؟ (Stakes)
  3. شکل قصه: ساختار سه‌پرده‌ای (Three-Act Story Structure)
  4. شخصیت با انتخابش معلوم می‌شه
  5. تصویر کن، توضیح نده (Show, Don't Tell)
  6. دیالوگی که واقعی به نظر بیاد
  7. شروعی که قلاب می‌ندازه
  8. کشش و سرعت قصه
  9. گره‌گشایی و پایان‌بندی ماندگار (Resolution & Climax)
  10. قصه سر کار: ارائه و پیشنهاد
  11. تعریف کردن قصه‌ی خودت
  12. ویرایش: این‌قدر حذف کن تا قصه جون بگیره