پث‌وایز

هنر قصه‌گویی و روایتگری (The Art of Storytelling) · درس ۶ از ۱۲ · ۱۲ دقیقه

دیالوگی که واقعی به نظر بیاد

دیالوگی می‌نویسی و تعریف می‌کنی که شبیه حرف زدن آدم‌هاست: سلام‌وعلیک رو می‌بُری، می‌ذاری شخصیت‌ها از جواب طفره برن و حرف اصلی رو می‌ذاری زیر کلمه‌ها. یاد می‌گیری به هر کس صدای خودش رو بدی.

راه اول · ببُر

دیالوگ، پیاده‌شده‌ی نوار ضبط نیست

حرف زدن واقعی پر سلام و احوال‌پرسی و تکرار و «اِم» و «چیزه». دیالوگ قصه فقط باید واقعی به نظر بیاد. همون حرف زدن واقعیه که تیکه‌های حوصله‌سربرش رو برداشتن. تا می‌تونی دیر وارد گفت‌وگو شو، از اولین جمله‌ای که مهمه، و همین که حرف نشست بیا بیرون.

هیچ‌کس «الو؟» «سلام، منم.» «ا سلام، خوبی؟» رو لازم نداره. از جایی شروع کن که درد شروع می‌شه: «بهش گفتی، نه؟»

همون تماس تلفنی

پیاده‌شده‌ی نوار

«سلام مامان.» «سلام عزیزم. خوبی؟» «مرسی، خوبم. شما خوبین؟» «منم خوبم. چه خبر؟» «می‌خواستم بگم امسال عید نمی‌تونم بیام.» «آها. حیف شد.»

دیالوگ قصه

«مامان، عید نمی‌تونم بیام.» چند لحظه اون‌ور خط صدایی نیومد. مامان گفت: «ماهی شب عید رو خریده بودم.»

خودت رو امتحان کن

امید داره برای دوست‌هاش روزی رو تعریف می‌کنه که استعفا داد. صحنه‌ی اصلی رو این‌جوری شروع می‌کنه: «بعد در زدم، گفت بفرمایید، گفتم صبح بخیر، گفت صبح بخیر، آخر هفته چطور بود…» صحنه باید از کجا شروع بشه؟

  1. از جمله‌ای که مهمه: «نامه رو گذاشتم رو میزش و گفتم: پنجشنبه روز آخرمه.»
  2. با توصیف اتاق مدیر و مبلمانش
  3. حتی زودتر، از رسیدن امید به ساختمون و سوار شدن آسانسور
  4. با یه خلاصه: «یه صحبتی کردیم و بهش گفتم دارم می‌رم.»
جواب رو ببین

از جمله‌ای که مهمه: «نامه رو گذاشتم رو میزش و گفتم: پنجشنبه روز آخرمه.»

آره. دیر وارد شو. سلام‌وعلیک به پیشبرد قصه هیچ کمکی نمی‌کنه، و صحنه با اولین جمله‌ای که یه چیزی پشتشه جون می‌گیره.

زیرمتن و پیام پنهان (Subtext)

اسم · فن قصه

چیزی که شخصیت منظورشه ولی نمی‌گه. آدم‌ها کم پیش میاد عمیق‌ترین حسشون رو رک بگن، مخصوصاً به کسایی که براشون مهم‌ترن. از ماهی حرف می‌زنن، از هوا، از ظرف‌های نشسته. شنونده پیام اصلی رو از زیرش می‌شنوه، و چون خودش شنیده، می‌شینه به دلش.

تو همون تماس بالا، مامان هیچ‌وقت نمی‌گه «دلم شکست» یا «روت حساب کرده بودم». می‌گه ماهی رو خریده بودم. بقیه‌ش رو خودمون می‌شنویم.

«قبولم کردن.»
«شیراز؟»
«شیراز.»
مریم همون‌جور که لباس‌ها رو تا می‌کرد گفت: «مامانت دلش برای بچه‌ها تنگ می‌شه.»

خروجی

چیزی که مریم می‌گه: یه جمله درباره‌ی مادرشوهرش.
چیزی که مریم منظورشه: من نمی‌خوام بیام، و هنوز آماده نیستم بگمش.
تا کردن لباس‌ها هم مهمه. دستش رو بند کرده که مجبور نباشه نگاهش کنه.

اگه گفته بود «ناراحتم چون نمی‌خوام از این شهر بریم»، صحنه واضح‌تر می‌شد و خیلی ضعیف‌تر.

خودت رو امتحان کن

  1. «از دستم ناراحتی؟» «آره. ناراحتم چون تولدم یادت رفت و حس کردم برات مهم نیستم.»
  2. «از دستم ناراحتی؟» «غذا تو یخچاله. من شامم رو خوردم.»

تو هر دو ناراحته. چرا دومی بیشتر شبیه یه آدم واقعیه؟

  1. کوتاه‌تره، و جمله‌ی کوتاه همیشه بهتره
  2. به سؤال جواب نمی‌ده، و ناراحتیش با این حال معلومه
  3. از یه چیز ملموس اسم می‌بره: یخچال
  4. تو دومی مؤدب‌تره
جواب رو ببین

به سؤال جواب نمی‌ده، و ناراحتیش با این حال معلومه

دقیقاً. آدم‌های واقعی طفره می‌رن. به سؤالی جواب می‌ده که ازش نپرسیدن، و «من شامم رو خوردم» همه‌چی رو می‌گه: منتظرت موندم، نیومدی.

راه دوم · طفره برو

آدم‌ها مستقیم جواب نمی‌دن

دیالوگ سؤال‌وجوابی («کجا بودی؟» «اداره بودم.») مرتبه و مُرده. تو زندگی آدم‌ها به یه سؤال دیگه جواب می‌دن، با سؤال جواب می‌دن، بحث رو عوض می‌کنن، یا هیچی نمی‌گن. هر طفره نشون می‌ده دارن از چی محافظت می‌کنن.

جواب «دیشب کجا بودی؟» می‌تونه باشه «چطور؟ کی می‌پرسه؟»، یا «قبض برق رو دادی؟»، یا صدای پر شدن کتری. هر سه‌تاش از «اداره بودم» بیشتر حرف می‌زنه.

راه سوم · فرق بذار: هر آدم یه صدا

  • اگه همه‌ی شخصیت‌ها مثل خودت حرف بزنن، شنونده نمی‌تونه از هم تشخیصشون بده. به هر کدوم طول جمله، کلمه‌ها و عادت‌های خودش رو بده.
  • یکی جمله‌های بلند و شمرده می‌گه. یکی سه‌کلمه‌ای. یکی مدام سؤال می‌کنه. یکی هیچ‌وقت جمله‌ش رو تموم نمی‌…
  • محکش: اسم‌ها رو بپوشون. هنوزم معلومه کی داره حرف می‌زنه؟
  • همون «گفت» ساده کافیه. اگه لازم داری بنویسی «با عصبانیت گفت»، یعنی خود جمله هنوز کارش رو نمی‌کنه.
  • وقتی بلند قصه تعریف می‌کنی لازم نیست ادای لهجه در بیاری. یه تغییر کوچیک تو سرعت یا انتخاب کلمه کافیه.

خودت رو امتحان کن

اسمی ننوشته. کی داره حرف می‌زنه؟

جواب رو ببین
  • «رسیدی یه زنگ بزن. یه چیز درست‌وحسابی هم بخور، نه از این ساندویچ‌های فرودگاه.» → یه مادر نگران
  • «همون‌طور که در پیام قبلی عرض کردم، مهلت تغییری نکرده.» → مدیری که داره کلافگیش رو قایم می‌کنه
  • «باشه. اصلاً هر کاری می‌خوای بکن.» → نوجوونی که اصلاً «باشه» نیست
  • «زمان ما خودمون درستش می‌کردیم، با یه تیکه سیم و یه کم حوصله.» → یه پدربزرگ

خودت رو امتحان کن

بهترین راه برای نوشتن دیالوگ واقعی اینه که یه گفت‌وگوی واقعی رو ضبط کنی و کلمه‌به‌کلمه پیاده‌ش کنی.

جواب رو ببین

نادرست

غلطه. متن پیاده‌شده‌ی یه گفت‌وگوی واقعی پر سلام‌وعلیک و تکرار و جمله‌ی نصفه‌ست و خوندنش خسته‌کننده‌ست. دیالوگ خوب یه برداشت ویرایش‌شده از حرف زدنه: ریتم و طفره‌ها رو نگه می‌ده و هر کلمه‌ی اضافی و بی‌اثر رو حذف می‌کنه.

خودت رو امتحان کن

نگار داره صحنه‌ای رو می‌نویسه که یه دختر به باباش می‌گه داره پزشکی رو ول می‌کنه. کدوم پیش‌نویس از این درس بهتر استفاده کرده؟

  1. «سلام بابا. امروز حالتون چطوره؟» «خوبم دخترم، ممنون. درس‌ها چطور پیش می‌ره؟»
  2. «بابا، همون‌طور که می‌دونین من سه ساله تو همون دانشگاهی که هجده‌سالگی شما برام انتخاب کردین دارم پزشکی می‌خونم و تو تمام این مدت هم اونجا خوشحال نبودم.»
  3. «دارم پزشکی رو ول می‌کنم.» «چی؟ من الان به شدت عصبانی‌ام و عمیقاً ازت ناامید شدم!»
  4. «کتاب‌های آناتومیم رو فروختم.» بابا همون‌جور گلدون‌ها رو آب می‌داد. «اون‌ها رو برای امتحان لازم داری.» «نه بابا. ندارم.»
جواب رو ببین

«کتاب‌های آناتومیم رو فروختم.» بابا همون‌جور گلدون‌ها رو آب می‌داد. «اون‌ها رو برای امتحان لازم داری.» «نه بابا. ندارم.»

آره. دیر شروع می‌شه، بابا با حرف امتحان طفره می‌ره، و هیچ‌کس اسم هیچ حسی رو نمیاره. آب‌پاش داره حرفی رو می‌زنه که خودش نمی‌تونه.

مرور درس

  • دیالوگ یه برداشت ویرایش‌شده از حرف زدنه، نه پیاده‌شده‌ی نوار. سلام‌وعلیک رو ببُر؛ دیر بیا تو، زود برو بیرون.
  • زیرمتن: بذار آدم‌ها از ماهی حرف بزنن و منظورشون یه چیز دیگه باشه. شنونده می‌شنوه.
  • آدم‌ها طفره می‌رن. به یه سؤال دیگه جواب می‌دن، بحث رو عوض می‌کنن، یا ساکت می‌شن.
  • به هر کس طول جمله، کلمه‌ها و عادت‌های خودش رو بده. اسم‌ها رو بپوشون و امتحان کن.
  • هیچ‌وقت با دیالوگ چیزی رو که هر دو شخصیت می‌دونن به خوردشون نده.

فقط نخونش، نگهش دار

پث‌وایز هر ایده رو درست قبل از اینکه فراموشش کنی با یه سؤال کوتاه برمی‌گردونه. رایگان روی اندروید و وب، به فارسی و انگلیسی.

Cafe Bazaar Myket باز کردن نسخه‌ی وب

همه‌ی درس‌های این دوره

  1. یه نفر یه چیزی می‌خواد
  2. مخاطره و هزینه‌ی شکست: چرا باید برام مهم باشه؟ (Stakes)
  3. شکل قصه: ساختار سه‌پرده‌ای (Three-Act Story Structure)
  4. شخصیت با انتخابش معلوم می‌شه
  5. تصویر کن، توضیح نده (Show, Don't Tell)
  6. دیالوگی که واقعی به نظر بیاد
  7. شروعی که قلاب می‌ندازه
  8. کشش و سرعت قصه
  9. گره‌گشایی و پایان‌بندی ماندگار (Resolution & Climax)
  10. قصه سر کار: ارائه و پیشنهاد
  11. تعریف کردن قصه‌ی خودت
  12. ویرایش: این‌قدر حذف کن تا قصه جون بگیره