پث‌وایز

هنر قصه‌گویی و روایتگری (The Art of Storytelling) · درس ۷ از ۱۲ · ۱۲ دقیقه

شروعی که قلاب می‌ندازه

چند ثانیه بیشتر وقت نداری تا خواننده رد بشه. یاد می‌گیری دیر شروع کنی، تو همون خط‌های اول یه سؤال باز کنی و قولی بدی که قصه‌ت از پسش بر بیاد.

قانون اول

دیر شروع کن

بیشتر پیش‌نویس‌ها با مقدمه‌چینی شروع می‌شن: تاریخ، هوا، اینکه چطور رسیدی اونجا، یه کم پیش‌زمینه «که در جریان باشین». این تویی که داری آماده می‌شی قصه رو بگی. شنونده لازمش نداره. تا می‌تونی نزدیک لحظه‌ای شروع کن که یه چیزی خراب می‌شه یا یه چیزی به خطر می‌افته، و پیش‌زمینه رو بعداً بده، تیکه‌تیکه، فقط هر جا لازم شد.

مقدمه‌چینی: «سال ۹۸ بود و من تو یه آژانس مسافرتی طرفای ولیعصر کار می‌کردم. هر روز با اتوبوس هفت‌وربع می‌رفتم…» شروع دیر: «مشتری دوتا پاسپورت گذاشت رو میزم و گفت: یکیش جعلیه. حدس بزن کدوم.»

یه پست درباره‌ی شنا یاد گرفتن تو ۳۵ سالگی

شروع با مقدمه‌چینی

همیشه فکر می‌کردم شنا مهارت مهمیه. سال‌ها دلم می‌خواست یاد بگیرم ولی وقت نمی‌شد. بالاخره تابستون پارسال تصمیم گرفتم تو استخر محله‌مون ثبت‌نام کنم.

شروع دیر

مربی نوزده سالش بود. بقیه‌ی شاگردها شش سالشون. من سی‌وپنج سالم بود، با یه عینک شنای قرضی تو قسمت کم‌عمق وایساده بودم و نمی‌تونستم صورتم رو بکنم تو آب.

خودت رو امتحان کن

پیش‌نویس سخنرانی رضا این‌جوری شروع می‌شه: «صبح بخیر. من رضا هستم، یازده ساله تو کار حمل‌ونقلم و امروز می‌خوام ماجرای یه بار سخت رو براتون بگم. زمستون سردی بود، مثل همه‌ی زمستون‌های تبریز…» لحظه‌ی اصلیش یه کامیون واکسنه که تو برف گیر کرده و یخچالش فقط چهار ساعت دیگه کار می‌کنه. چی کار کنه؟

  1. قبل از معرفی یه جوک بگه که جمع گرم بشه
  2. همین شروع رو نگه داره ولی تندتر حرف بزنه که زودتر به کامیون برسه
  3. با کامیون تو برف و ساعتی که می‌گذره شروع کنه، بعد خودش رو معرفی کنه
  4. با آمار بسته شدن جاده‌های منطقه تو زمستون شروع کنه، که جمع بفهمه مشکل واقعیه
جواب رو ببین

با کامیون تو برف و ساعتی که می‌گذره شروع کنه، بعد خودش رو معرفی کنه

آره. از لحظه‌ای شروع کن که یه چیزی در خطره. وقتی همه نگران واکسن‌ها شدن، با کمال میل گوش می‌دن که رضا کیه.

قلاب داستان (Hook)

اسم · فن قصه

شروعی که یه سؤال تو سر شنونده می‌کاره که دلش می‌خواد جوابش رو بدونه. لازم نیست پرسروصدا یا تکون‌دهنده باشه. فقط باید یه جای خالی بذاره: یه چیز توضیح‌داده‌نشده، یه اتفاقی که تو راهه، دوتا چیز که با هم جور در نمیان. آدم‌ها می‌مونن که اون جای خالی پر بشه.

«مادربزرگم چهل سال در یه کشو رو قفل نگه داشت.» نه انفجاری، نه درامی. ولی می‌خوای بدونی تو اون کشو چیه.

۱. «روزی که اخراج شدم بهترین روز اون سالم بود، فقط تا آذر طول کشید که بفهمم.»
۲. «امید عذرخواهیش رو چهل بار تمرین کرده بود. حالا در باز شد، و اونی که پشت در بود خودش نبود.»
۳. «داییم می‌گه راننده‌تاکسی‌ها دو دسته‌ن، و خودش تو هر دو دسته بوده.»

خروجی

اولی بین دوتا چیز که با هم جور در نمیان یه جای خالی می‌ذاره: اخراج، و بهترین روز. چطور؟
دومی دیر شروع می‌کنه، دم در، و همون اول نقشه رو به هم می‌ریزه. کی در رو باز کرد؟
سومی قول یه لحن و یه کم شوخی می‌ده. اون دو دسته چی‌ان؟
هیچ‌کدوم خودش رو توضیح نمی‌ده. هر کدوم یه سؤال رو باز می‌ذاره.

هر کدوم رو بخون و همون‌جا وایسا. اگه یه قلقلک کوچیک برای ادامه دادن حس کردی، قلاب کار کرده.

خودت رو امتحان کن

هر شروع رو به سؤالی وصل کن که می‌کاره

جواب رو ببین
  • «شش ساله هر روز ناهارم رو پشت میزم می‌خورم. سه‌شنبه‌ی پیش یکی اومد روبه‌روم نشست.» → کی بود و چی می‌خواست؟
  • «عروسی ساعت پنج بود. ساعت سه، داماد هنوز روی پشت‌بوم بود.» → چرا پایین نمیاد؟
  • «بابام دوتا چیز بهم یاد داد: پنچرگیری دوچرخه، و گذاشتن و رفتن.» → بینشون چی گذشته؟
  • «ماه اول یازده‌تا مشتری داشتیم. ده‌تاشون دخترخاله و پسرخاله‌هام بودن.» → این کسب‌وکار چطور دووم آورد؟

قانون سوم

شروع یه قوله

خط‌های اولت به شنونده می‌گن این چه‌جور قصه‌ایه: خنده‌دار یا جدی، کوچیک یا بزرگ، درباره‌ی چی. اون هم بر اساس همین قول خودش رو آماده می‌کنه. شروع بامزه روی قصه‌ای که آخرش تلخ از آب در میاد، یا جمله‌ی اول مرموزی که هیچ‌وقت توضیح داده نمی‌شه، مثل زیر قول زدنه. قولی بده که بهش عمل می‌کنی. تو درس ۹ می‌بینی پایان چطور این قول رو ادا می‌کنه.

«داماد هنوز روی پشت‌بوم بود» قول یه کمدی سبک با یه کم احساس می‌ده. اگه بعدش قصه بشه سخنرانی درباره‌ی هزینه‌های عروسی، شنونده حس می‌کنه سرش کلاه رفته، حتی اگه سخنرانی خوبی باشه.

خودت رو امتحان کن

«مادربزرگم چهل سال در یه کشو رو قفل نگه داشت» قلاب قوی‌ایه، با اینکه هیچ اتفاق دراماتیکی توش نمی‌افته.

جواب رو ببین

درست

درسته. قلاب فقط یه سؤال باز لازم داره، و این جمله همون لحظه یکی می‌کاره: تو کشو چی بود؟ درام زورکی — یه مرگ، یه تصادف، یه جمله‌ی تکون‌دهنده — معمولاً قولی می‌ده که قصه نمی‌تونه بهش عمل کنه. یه جزئیات آروم که نمی‌شه توضیحش داد همون کار رو بدون این بدهی می‌کنه.

پیدا کردن جمله‌ی اول واقعیت

  1. پیش‌نویس رو همون‌جوری که میاد بنویس

    با همون مقدمه‌چینی و همه‌چیش. باهاش نجنگ؛ کمکت می‌کنه راه بیفتی.

  2. اولین جمله‌ای که توش خطر هست رو پیدا کن

    بخون و بیا پایین تا جایی که یه چیزی خرابه، عجیبه یا وسطه. خیلی وقت‌ها تو پاراگراف دوم یا سومه.

  3. مقدمه‌چینی‌های اضافی شروع رو حذف کن

    قصه رو از همون‌جا امتحان کن. برای خودت یه کم ناگهانیه و برای بقیه کاملاً طبیعی.

  4. فقط چیزی که جاش خالیه رو برگردون

    اگه شنونده بدون یه اطلاعاتی واقعاً گم می‌شه، بعداً تو نصف جمله جاش بده: «…رئیسم، که همون هفته‌ی قبل استخدامم کرده بود، …»

خودت رو امتحان کن

قلابه، یا مقدمه‌چینی؟

  • «تو ایمیل نوشته بود تبریک می‌گیم. ولی اسم یکی دیگه بالاش بود.»
  • «تو دنیای پرسرعت امروز، ارتباط از همیشه مهم‌تره.»
  • «قبل از شروع، اجازه بدین یه کم از پیشینه‌ی شرکتمون بگم.»
  • «من و خواهرم از سال ۸۸ سر هیچی به توافق نرسیدیم، جز همین یه مورد.»
  • «یه صبح آفتابی سه‌شنبه بود و من سر ساعت همیشگی بیدار شدم.»
  • «دکتر پرونده رو بست و پرسید تنها اومدم یا نه.»
جواب رو ببین

قلاب: «تو ایمیل نوشته بود تبریک می‌گیم. ولی اسم یکی دیگه بالاش بود.», «من و خواهرم از سال ۸۸ سر هیچی به توافق نرسیدیم، جز همین یه مورد.», «دکتر پرونده رو بست و پرسید تنها اومدم یا نه.»

مقدمه‌چینی: «تو دنیای پرسرعت امروز، ارتباط از همیشه مهم‌تره.», «قبل از شروع، اجازه بدین یه کم از پیشینه‌ی شرکتمون بگم.», «یه صبح آفتابی سه‌شنبه بود و من سر ساعت همیشگی بیدار شدم.»

خودت رو امتحان کن

سارا داره یه پست گرم و بامزه می‌نویسه درباره‌ی باباش که تو هفتادسالگی داره کار با گوشی هوشمند رو یاد می‌گیره. کدوم شروع بیشتر بهش می‌خوره؟

  1. «تکنولوژی تو بیست سال گذشته زندگی ما رو از خیلی لحاظ عوض کرده.»
  2. «اولین پیامی که بابام بهم داد یازده کلمه بود و چهل دقیقه طول کشید. هنوز دارمش.»
  3. «کاری که بابام با گوشی جدیدش کرد شوکه‌تون می‌کنه!»
  4. «مرگ سراغ همه‌مون میاد، و هر بار پیر شدن بابام رو می‌بینم یادش می‌افتم.»
جواب رو ببین

«اولین پیامی که بابام بهم داد یازده کلمه بود و چهل دقیقه طول کشید. هنوز دارمش.»

درسته. از یه لحظه‌ی ملموس شروع می‌کنه، یه سؤال باز می‌کنه (چی نوشته بود؟) و دقیقاً قول همون قصه‌ی گرم و بامزه‌ای رو می‌ده که قراره بگه.

مرور درس

  • دیر شروع کن: تا می‌تونی نزدیک لحظه‌ای که یه چیزی در خطره. مقدمه‌چینی رو حذف کن.
  • قلاب یه سؤال بازه، نه سروصدا. جای خالی آروم هم کار می‌کنه.
  • شروعت قول یه‌جور قصه رو می‌ده. فقط قولی بده که بهش عمل می‌کنی.
  • قلاب ارزون یه کلیک می‌گیره و اعتماد رو می‌بازه.
  • برای پیدا کردن جمله‌ی اول: آزاد بنویس، اولین جمله‌ای که خطر توشه رو پیدا کن، بالاش رو ببُر.

فقط نخونش، نگهش دار

پث‌وایز هر ایده رو درست قبل از اینکه فراموشش کنی با یه سؤال کوتاه برمی‌گردونه. رایگان روی اندروید و وب، به فارسی و انگلیسی.

Cafe Bazaar Myket باز کردن نسخه‌ی وب

همه‌ی درس‌های این دوره

  1. یه نفر یه چیزی می‌خواد
  2. مخاطره و هزینه‌ی شکست: چرا باید برام مهم باشه؟ (Stakes)
  3. شکل قصه: ساختار سه‌پرده‌ای (Three-Act Story Structure)
  4. شخصیت با انتخابش معلوم می‌شه
  5. تصویر کن، توضیح نده (Show, Don't Tell)
  6. دیالوگی که واقعی به نظر بیاد
  7. شروعی که قلاب می‌ندازه
  8. کشش و سرعت قصه
  9. گره‌گشایی و پایان‌بندی ماندگار (Resolution & Climax)
  10. قصه سر کار: ارائه و پیشنهاد
  11. تعریف کردن قصه‌ی خودت
  12. ویرایش: این‌قدر حذف کن تا قصه جون بگیره